السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
75
تفسير الميزان ( فارسي )
يافت شد چنان نيست كه ركون هم باشد . فرق ديگر اينكه خطر و بروز اثر در ركون بالفعل است ولى در ولايت اعم از بالفعل است . از اينجا اشكال گفتار پاره اى از مفسرين كه ركون را به معناى ولايت گرفتهاند معلوم مىشود . صاحب المنار در تفسير خود نخست كلام زمخشرى را نقل كرده كه گفته است : نهى در آيه جهات بسيارى را شامل مىشود ، مانند گراييدن و پست شدن در راه هوا و هوس آنان ، و به اميد ايشان از همه جا و همه كس قطع اميد كردن ، و همنشينى و رفاقت كردن ، و به ديدنشان رفتن ، و با ايشان مداهنه نمودن و به كارهايشان رضايت دادن ، و خود را به ايشان شبيه كردن ، و به زى آنان درآمدن ، و به زرق و برق زندگى و تجملات ايشان چشم حسرت دوختن ، و اسم آنان را به عظمت ياد كردن ، چون دقت و تامل در جمله * ( « وَلا تَرْكَنُوا » ) * اين معنا را اثبات مىكند ، زيرا ركون به معناى كمترين ميل است . و همچنين جمله * ( « إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا » ) * نيز ناراحت كننده است زيرا اگر فرموده بود : « الى الظالمين » باز امتثالش خيلى دشوار نبود ، زيرا ظالمين عده معدوديند ، ولى فرمود « هر كس كه ظلم كند » و اين تعبير عمومىتر است و هر كسى كه ظلمى را و لو براى يك بار مرتكب شود مشمول آن مىگردد . « 1 » آن گاه در مقام رد آن برآمده چنين مىگويد : البته آنچه را كه وى انگشت رويش گذاشته و از مصاديق ركون دانسته همه در جاى خود كارهاى زشتى است كه سزاوار نيست مؤمن مرتكب آن شود و احيانا هم از لوازم غير قابل توجه ركون هست و ليكن صحيح نيست كه هيچيك از آنها را مفسر و مراد آيه بگيريم ، براى اينكه مىدانيم اولين طايفه اى كه مخاطب به اين خطاب بودند رسول گرامى اسلام و صحابه ايشان يعنى همان سابقين اولين بودند كه از شرك توبه كرده به سوى ايمان گراييدند و در ميان آنان كسى را سراغ نداريم كه اينطور نسبت به مشركين ركون داشته باشد ، يعنى از اسلام و مسلمين يكباره قطع نموده دل به كفار ببندد ، و يا به خاطر هواهاى آنان تن به پستى دهد و يا به كارهاى آنان راضى بوده باشد ، و همچنين ساير مصاديقى كه شمرده . مؤلف : صاحب المنار اولا خودش گفتار خود را نقض كرده و با اينكه قبلا اعتراف كرد كه بعضى از امور مذكور از لوازم ركون است ، مع ذلك مىگويد هيچ يك از آنها صلاحيت ندارد كه بگوييم مراد آيه است . آرى ، با اينكه همه معصيتها بزرگ است و نبايد نسبت به آنها
--> ( 1 ) المنار ، ج 12 ، ص 171 .